با وجود این که در قرن ها و سال های گذشته حوادث بی شماری در مناطق و کشورهای فارسی زبان رخ داده است ولی با این وجود می توان گفت فرهنگ و زبان افغانستان تنها دارای نقاط مشترک با ایران نیست بلکه فراتر از آن با هم یگانه اند.
دکتر محمدکاظم کهدویی در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ضمن بیان این مطلب افزود: زبان فارسی در ایران، افغانستان، تاجیکستان و هند و ... حتی در دوره پادشاهان بنگال و تیموریان و ... روزگاری در اوج قدرت و شکوفایی بوده است. در واقع از سمرقند تا بین النهرین و از سوی دیگر تا هند به ویژه در قرون 5 و 6 هجری در اوج شکوفایی قرار داشته است.
وی ادامه داد: این مساله در هند در سال 1826 که انگلیسی ها کاربرد زبان فارسی را در هندوستان ممنوع اعلام کردند با افت مواجه شد و به تدریج فارسی در این منطقه فروکش کرد. در دوران صفویان بسیاری از دانشمندان فلسفه و دین و بسیاری شاعران و نویسندگان به هند رفتند و با آثار و فعالیت های خود بر شاعران و نویسندگان هند تاثیرات فزاینده ای گذاشتند.
این استاد ادبیات فارسی نخستین کتاب های چاپ شده از سوی کمپانی هند شرقی در هند را آثار مولانا و حافظ و تذکره های فارسی ذکر کرد و گفت: در آن زمان آموزش فارسی در کنار انگلیسی رواج یافت اما کمی بعد فارسی ممنوع اعلام شد. البته هم اینک نزدیک دویست (دوصد) دپارتمان در این کشور به زبان و ادبیات فارسی می پردازند.
آقای دکتر کهدویی در تشریح وضعیت زبان فارسی در تاجیکستان نیز گفت: در این کشور زبان مردم فارسی است. البته آن را تاجیکی می نامند و خط شان نیز روسی یا سریلیک است. خط آنها کاملا روسی اما زبان و خوانش شان فارسی است. مولانا و دهلوی همچنان بر این مناطق تاثیرگذار است و می بینیم که تاجیک ها با وجود این که هفتاد سال زیر فشار بودند تا از زبان مادری جدا شوند همچنان فارسی تکلم می کنند.
دکتر کهدویی با اشاره به ضربه های متعدد وارد آمده از سوی حکومت ها و جنگ ها به زبان و ادبیات مناطق فارسی زبان افزود: در افغانستان و در سده های 4 و 5 با حمله های سلجوقیان و مغول ها و تیموریان، ضربه هایی وارد آمد ولی مردم زبان و ادبیات شان تغییری پیدا نکرد.
وی نثر موجود در تاریخ بیهقی را مشابه زبان و گویش مردم افغانستان دانست و اضافه کرد: اگرچه این زبان را در افغانستان دری می نامند اما تفاوتی با آنچه در ایران و تاجیکستان شایع است ندارد. بعضی جاها کلماتی جایگزین شده یا ترکیباتی متفاوت به چشم می خورد. به عنوان مثال " بایست " را " ایست کن " یا " شکست " را " شکستاند " تلفظ می کنند. در مجموع افغان ها نسبت به ایرانیان فارسی تر صحبت می کنند و ما بیش از آنها با کلمات غربی ترکیب ساخته ایم.
کهدویی در توصیف وضعیت امروز زبان فارسی در افغانستان گفت: مردمی که قرن ها به فارسی تکلم کرده اند هم اکنون نیز در تمام شهرها و نقاط آن به فارسی دری یا پشتو صحبت می کنند. نکته مهم این است که زبان را در افغانستان خود مردم در فراز و فرودهای تاریخی محافظت کرده اند و اگرچه بر اساس مقتضیات زمان تغییراتی در آن حاصل شده اما همچنان جایگاه خودش را حفظ کرده است.
وی تصریح کرد: سی سال جنگ و خشونت موجب شده است تا آثار تالیفی اندکی در افغانستان نوشته شود و به نظر می رسد دست هایی نیز در کار باشد که بین ادبیات ایران و افغانستان و تاجیکستان جدایی بیندازد؛ دست هایی بیگانه که میل حاکمیت و سیطره همه جانبه دارند.
استاد کهدویی گفت: افغان ها در یکی دو قرن گذشته فرصتی برای تقویت زبان نداشته اند و هر چه بوده مبارزه برای حفظ آن بوده است. حمایت و سیاست های دولتی چندانی هم در این باره اعمال نشده و خود مردم تلاش کرده اند جایگاه و وجهه فرهنگ و ادبیات خود را پاسداری کنند...
غزل
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می کنی
رگبار نو بهار و خواب دریچه را
از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
دست مرا که ساقه ی سبز نواش است
با برگ های مرده هم آغوش می کنی
گمراه تر ز روح شرابی و دیده را
در شعله می نشانی و مدهوش می کنی
ای ماهی طلایی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی
تو دره ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می فشاری و خاموش می کنی
در سایه های فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه پوش می کنی ؟
**فروغ فرخزاد**
در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين شهر گذراند و در سال 1326 دوره هنرستان مشهد رشته آهنگري را به پايان بر و همان جا در همين رشته آغاز به كار كرد سپس به تهران آمد آموزگار شد و در اين شهر و پيرامون آن به تدريس پرداخت
اخوان چند بار به زندان افتاد و يك بار نيز به حومه كاشان تبعيد شد
در سال 1329 ازدواج كرد در سال 1333 براي بار چندم به اتهام سياسي زنداني شد
پس از آزادي از زندان در 1336 به كار در راديو پرداخت و مدتي بعد به تلويزيون خوزستان منتقل شد
در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و اين بار در راديو وتلويزيون ملي ايران به كار پرداخت در سال 1356 در دانشگاه هاي تهران ملي و تربيت معلم به تدريس شعر ساماني و معاصر روي آورد در سال 1360 بدون حقوق و با محروميت از تمام مشاغل دولتي بازنشسته شد
در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان براي برگزاري شب شعري از تاريخ 4 تا 7 آوريل براي نخستين بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهي پس از بازگشت از سفر در شهريور ماه جان سپرد وي در توس در كنار آرامگاه فردوسي به خاك سپرده شد از او 4 فرزند به يادگار مانده است
گل سرخي بر دهان
خورشيدي در انبان
پيشاپيش سرودي راه مي رويم
پيشاپيش سرودي را مي رويم
سرودي كه خون
سرودي كه نان
مي دهد به ما
جان مي دهد به ما
من سرود را نمي خوانم
چون سرود را نمي دانم
هيچ كس نمي خواند
چون نمي داند
روزي ديگر
باز مي گرديم
سرود را مي يابيم
سرود را مي سازيم
سرود را مي خوانيم
عبوس و خسته
دسته دسته
گسسته گاه گاه پيوسته
پيشاپيش سرودي پيش مي رويم